پژوهشهای علمی ثابت کرده که من هم یک آدم هستم! آدمی که گاهی خسته میشود، نفس کم میآورد، دلش تنگ میشود، شوقش از حد میگذرد، سد صبرش سرریز میکند و برای اینها هیچ کاری از دستش بر نمیآید.
من هم آدمی هستم که دردهای شیرینی دارم؛ دردهایی که بخشی از مناند و به آنها نیاز دارم تا یادم بماند رویاهایم، فقط خیال و شعر نیستند و در روزی، جایی و کنار کسانی برای من کنار گذشته شدهاند. من هر روز با دردهایی زندگی میکنم که از شوقهای بیحد و حصرم تغذیه میشوند؛ شوق پریدن، خلقکردن، اصلاحکردن، ارزشساختن، کمککردن، صحبتکردن. اما وقتی شوقهای آدمی لباس کار نپوشند و به میدان عمل نیایند، با درد خودشان را نشان میدهند.
من هم آدمی هستم که سالها خودسازیام به ثمر نشست و از ویرانههای درونم، شهرکی ویلایی و جنگلی ساختهام اما هنوز گذر رهگذری را به چشم ندیدهام. کار من با درونم تمام شده و برای تبلیغات آنچه ساختهام، به کمک نیاز دارم و درد یعنی کمکی از راه نرسیده و نمیدانم در کجا دنبالش بگردم.
من هم آدمی هستم که گاهی ایستادنهای استوار، فشارم را میاندازد و باید لحظاتی را بنشینم و آرام بگیرم. اما همان شوقهای دردآلود، دوباره تنظیماتم را به کارخانه برمیگرداند و مرا سربلند میکند و ایستاده در مسیری که میدانم پایانش باز نیست و نور، از آنجا بر همه میتابد.
بله، من هم آدمی هستم که بنا به ارادهی خودش زمین نمیخورد اما همان گاهِ زمینخوردنها هم طولی نمیکشد و دوباره قد بلند میکنم تا با شوق و درد و صبرم ادامه دهم و در مسیری مهآلود، با رویایی از جنس سرنوشت و چشمهایی رو به آسمان خدا به خواندن و نوشتن ادامه دهم و ثابت کنم که پژوهشهای علمی، درکی از دنیای فراتر از مرزهای آدمیت ندارد…
7 اردیبهشت 405
دیدگاهتان را بنویسید