640 صفحه معما؛ شخصیت‌های متعدد و متنوع، حدس‌های اشتباه از شخصیت قاتل. پرونده هری کبر، رمانی معمایی-پلیسی اما با تم عاشقانه می‌تواند علاقه‌مندان ژانر پلیسی را به خوبی ارضاء کند و چنان به خود زنجیر کند که همچون من، نیمه دوم کتاب (حدوداً 300 صفحه) را در یک روز تمام کند.

برخلاف بسیاری از رمان‌های معمایی، این کتاب دو مزیت و تفاوت عمده ارائه کرده بود:

نقطه قوت اصلی آن را می‌توان در نحوه کش دادن حل معما – چه برای شخصیت اصلی و چه مخاطب – دانست که به خوبی انجام شده است. حتی زمانی که معما برای شخصیت حل شده بود، مخاطب باید بدون آزار دیدن از اتلاف زائد وقتش، به خواندن ادامه می‌داد تا ماجرا را کشف کند. گره‌های متعدد، تعلیق شخصیت‌ها و مضنون‌هایی که همه شواهد به درستی علیه‌شان بوده اما همیشه پای اتفاق ندیده‌ی دیگری هم وسط بود، باعث شد 640 صفحه را با حالتی سرخوشانه اما کلافه از گره‌ای پیچیده دنبال کنیم.

اما مزیت دوم که برای من تازگی داشت، آموزش نویسندگیِ بیان شده در دل کتاب بود. شخصیت اصلی، نویسنده جوان و موفقی است که نمی‌تواند کتاب دومش را شروع کند. از استاد خودش که او نیز نویسنده موفقی بوده کمک می‌گیرد و هر فصل، چالش‌های نوشتن و نکات نویسندگی را به شاگردش آموزش می‌دهد. ادامه آن فصل نیز به نوعی مثال کاربری شخصیت با آن نکته آموشی بوده است. مثلاً به چند نکته زیر توجه کنید:

  • یک متن هیچگاه خوب نیست مارکوس، فقط هر بار که ویرایش می‌شود از متن قبلی کمتر بدتر است.
  • کتاب نوشتن خیلی خوبه مارکوس، ولی فقط برای اینکه مردم کتابهات رو بخونن ننویس!
  • بهشت نویسندگان دیگه چیه؟ وقتیه که نویسنده دیگه نمی‌دونه شخصیتی که خلق کرده واقعیه یا خیالی.
  • فقط واژه‌های آخر کتاب نیست که ارزشش رو تعیین می‌کنه مارکوس، بلکه مجموعه واژگانیه که در اون به کار رفته. درست ثانیه‌ای که خواننده آخرین صفحه کتابت رو می‌خونه و میذارش زمین، باید یه حس خیلی خاصی بهش دست بده. به همون شکلی که از خوندن کامل کتابت احساس رضایت، لذت و خوشحالی داره، از اینکه دلش برای شخصیت‌ها تنگ میشه، ناراحت باشه. کتاب خوب کتابیه که خواننده آرزو کنه هیچوقت به صفحه آخرش نرسه.
  • زندگی (=بخونید داستان، اتفاق، درام و …) در حالت کلی هیچ معنایی ندارد و خودت باید به آن معنا بدهی.

آنچه از نوشتن و نویسندگی در این کتاب صحبت شده، چیزی متفاوت از تکنیک‌ها و ساختارها، بلکه از پیوندهای داستان و مخاطب و زندگی حرف می‌زند؛ همان چیزی که تمرکزمان بر استانداردها و اصول، آنها را از مقابل چشمانمان برمی‌دارد…

 

پ.ن: کتابی که خواندم، چاپ دوم از نشر البرز بود که در حال حاضر به چاپ 17 رسیده. در چاپ دوم متاسفانه حجم زیادی اشتباهات تایپی، نگارشی و گاهاً ترجمه به چشم می‌خورد که امیدوارم در چاپ‌های بعدی اصلاح شده بود.