«ستایش آنچه جلوی چشمانت است. منتظر نماندن. بسیار یاد کردن. دوری از امیدواریها که شبیه به دودِ بالای ویرانههایند. کامجویی از هرچه پیشکشات میشود. جستجوی نمادها. ایمانت به شعر محکمتر از عقیدهات باشد. با دنیا بساز و برای زنده نگه داشتناش بجنگ.»
پاراگراف بالا شاید مشتی از خروار درک معنوی نویسنده از طبیعت و نیز نگاه ناب او در معاشقه با آن باشد. رمان پلنگ برفی (هنر صبر)، سفرنامهای شاعرانه است که با نثر ادبی شاهکار خود، طبیعت را از دل توصیفات و استعارهها به عمق روح شما میآورد. سفری به قلههای یخزده برای دیدن پلنگ برفی؛ یک استثنای کمیاب در طبیعتهای بکر.
سیلون تسون را در کنار نویسنده بودن میتوان یک شاعر نامید؛ و یک عارف که پنجره متفاوتی به سوی چشماندازهای مادر زمین به روی ما میگشاید: «رگههای سیاهی بر دامنهها شیار افکندهاند که دواتِ خدا درِشان جاری شده. تو گویی قلماش را بعد از نوشتن جهان، اینجا نهاده.»
دیدگاهتان را بنویسید