روایتی از سیاهی بشر و تباهی اخلاق؛ آن سوی کاملاً متناقض با گرایشات معنوی من که با کلام ادبیات جذاب عرب، به تصویر کشیده شد.
مرگ نور، مرگ روحانیت بشرِ قدرتطلب و خودکامه، مرگ مظلومیت فراموششوندهی انسانها و زهر تلخ سیاست جبار در شیرینی بالقوه زندگی در صلح است.
آنچه در مرگ نور تجربه کردم، همان فشار خفهکننده سلولهای کوچک زندانیان سیاسی بود که همچون تابوتی به ابعاد یک کودک، فقط مجال تنفس را مهیا میکرد؛ گرچه درد اصلیِ پایانِ این روایتِ آمیخته با واقعیت، چشمهای تازه آزاد شدهای بود خیره به حذف بنای زندان و شکنجهها و مرگهایش، صاف کردن خاک آغشته به خون آن و کاشت چند نخل برای انکار وجود افرادی چون او، که روزی طالب مرگ و آزادی بودند…
دیدگاهتان را بنویسید