خالد حسینی و کتابهایی که از آه و درد و فعان میگویند؛ و افعانستانی که هر نفرش از درد فقدان یک یا چند عزیز میگوید؛ و تاریخی نه چندان دور از سرزمینی نزدیک که از تعصبات و منازعات دینی، قومیتی، سیاسی و نیز آه و درد و فغان زنان میگوید…
کتابهای خالد حسینی حتی با ترجمه و ویراستاری بد (نشر پختهخور انسان برتر) هم سینه میسوزاند. درست نمیدانم همسایگی با ایران، ریشههای مشترک فرهنگی و نزدیکی مصائب دو ملتمان این چنین احساسات مرا میخروشاند یا این هنر نویسنده است که بدین شکل، کشورش را به کشور همگان تبدیل میکند؟
راز و رمز و احوال شخصیتها، گریزهای زمانی به ماوقع گذشته و آینده داستان و فضایی برای بیان تاریخ و فرهنگ یک ملت، چیزی فرارتر از یک کتاب بلکه تصاویری متحرک است که با جادوی کلمات، از مقابل چشمانمان عبور داده میشود تا در خصوصیترین لحظات و افکار درخشان زنان خورشید افغان، چیزی را تجربه کنیم که جهان و رسانه، از چشمانمان دور نگه داشته است…